" یار همیشه مهربان ، خوش آمدی "
احمد مبارکی

مقدمه
مراسم به يادماندني و خاطرهانگيزي بود، آموزگاري كه خود سابقه 28 سال تدريس در پايه اوّل ابتدايي را دارد، ازآموزگار پايه اوّل ابتدايي خودش كه 41 سال پيش دانشآموز آن بزرگوار بود دعوت كرده بود تا در مراسم بزرگداشت هفته مقام شامخ معلم از او تجليل دوبارهاي بعمل بياورد، حرفهاي دل خود را درباره آن يار هميشه مهربان بر زبان جاري سازد و خاطرات آن دوران طلايي را حياتي دوباره ببخشد.
اي كاش بوديد و ميديديد كه اشك چگونه در چشمان حضار حلقه زده بود و آرام بر گونههايشان ميچكيد و چه زيبا و دلانگيز بود اشك شوق استاد، كه پس از ساليان سال مورد ابراز لطف و محبت يكي از دانشآموزان باوفاي خود قرار گرفته بود.
به راستي چه شوقانگيز بود طنين دلنواز و خسته ولي آكنده از مهر و اندرز و صداقت استاد بزرگوار در پايان اين مراسم كه در سخنان كوتاهي، راز و رمز ماندگاري معلمان را در قلوب دانشآموزان، عشق صادقانه و خالصانه در كسوت هنر شريف معلمي دانست و اظهار داشت: يك معلم بايد به هنر خويش عشق بورزد، بچهها را دوست بدارد و از بودن در كنار آنها احساس آرامش، لذّت، افتخار و سربلندي نمايد تا در كنج دل دانشآموزان خود تا ابد ماندگار و جاودانه شود.
بياييم پيشكسوتان هميشه جاويد را بيش از اين قدر بشناسيم و با ارج نهادن به آنها علم را تقويت كنيم و به مدد اين تجليل، معلمي را پرآوازهتر و معلمان را راغبتر و علاقهمندتر سازيم. بيشك جامعهاي كه حرمت معلم و خصوصاً معلمان پيشكسوت خود را پاس ميدارد، آهنگ رشد و تعالي آن شتاب بيشتري مييابد.
نقش معلّم در دلهاست
دگري جاي او نميگيرد
آنكه دلها به عشق او زندهست
در دل عاشقان نميميرد
توصيف مقام كسي كه بهترين و زيباترين عبارات شايد بدون اغراق نتواند آنچه در وصف شان والاي اوست بر زبان و قلم جاري سازد، تنها انديشهاي است كه مرا به نوشتن واميدارد.
امّا وقتي كه دانشآموزي چند لحظه بعد از حلول سال نو، با گريه و زاري از اولياي خود ميخواهد كه اوّل بايد به آموزگارم سال نو را تبريك بگوييد و بعد به فاميل و ديگران.
وقتي كه دانشآموزي كه به علت بيماري معلّمش از خواب گريزان بوده و پس از اطلاع از بهبودي حال او با رضايت و آرامش به خواب ميرود.
وقتي كه دانشآموزي با برش كوچك سيبي سرخ، عاشقانه مرا به ميهماني صادقانه خود فرا ميخواند.
زماني كه دانشآموزي با شادي زايدالوصفي جريان سفر خود به مشهد مقدس را در تعطيلات نوروزي بيان ميكند و با صداقت و پاكي اظهار ميدارد كه آموزگارم، من در حرم حضرت امام رضا(ع) اول به شما دعا كردم.
زماني كه دانشآموزي پس از گذشت ساليان سال، پرسان پرسان خانه معلّم ديروزش را پيدا ميكند تا او را به جشن عروسياش دعوت كند.
زماني كه دانشآموزي شاخه گل سرخي همراه با كلامي شيرين از ميان لبانش را به من ارزاني ميدارد و با نگاه پر از عطوفت كودكي، مرا به نام كوچكم ميخواند.
و يا بهترين و پربهاترين هديه دوران معلّمي خودم، كه همانا لبخند رضايت و آكنده از عشق دانشآموزان امروز و آواي گرم سلام دوباره دانشآموزان ديروزم است، از جمله مواردي است كه ذوق نوشتن را در من برميانگيزد و مرا توان ميدهد كه در وصف مقام والاي معلّم سخن بگويم، با سادهترين كلام و عميقترين احساس انسانيم.
وقتي در درياي خيالم به سالهاي دور رهسپار ميشوم و نخستين روزهاي ورود به مدرسه را از خاطر ميگذرانم، بياختيار چهره مهربان و نوراني معلّم پايهي اوّل ابتدايي در نظرم مجسم ميشود، بزرگ مردي كه با آهنگ كلام پرمهر و دلنشينش حروف را شكل بخشيد و كلام را به من آموخت و با دستان پرمهرش با هنر و مهرباني هرچه تمامتر، چوب قلم را در دستانم قدرت نوشتن بخشيد.
بگذار همراه با شما عزيزان بر نيمكت چوبي مدرسه عشق ساليان پيش بنشينيم و دروس خاطرهانگيز آن زمان را حياتي دوباره ببخشيم:
زماني كه با آواي عارفانه و عاشقانه او آب را بياموختم، عطش وجودم را سيراب كردم. آن روز كه بابا را خواندم، تكيهگاه زندگيم را شناختم.
با درس(توت) شيريني زندگي را لمس نموده و با درس(خ) خدا را در باور و ژرفاي قلبم نشاندم.
و چه زيبا و خاطرهانگيز بود كه در يك روز باراني درس (چ) را ياد گرفتم و در پناه چتر معلّم مهربانم از خيابان عبور كردم.
و ديگر دروس ماندگار و خاطرهانگيز...
عزيزان ، آيا ميدانيد كه استاد هميشه محبوب پايه اوّل ابتدايي من اينجاست و عطر دلانگيز حضورش در اين فضاي گرم و صميمي پيچيده است.
آري او اينجاست، او آمده است تا باز همصداي دانشآموز باوفاي ديروز و امروز و هميشگي خود را بشنود.
او آمده است تا بخش و صداگويي واژههاي وفا و صداقت و انسانيت را توسط دانشآموزش نظارهگر باشد.
او آمده است كه، نوشته نگاشته شده با خط خوانا در روي خط زمينه قلب دانشآموزش را بخواند كه:
شمع جان را از محبت سوختي
تا به من درس وفا آموختي
اي گل انديشه را بوي بهار
هر چه دارم از تو دارم يادگار
او آمده است كه مرا ارزيابي كند، كه آيا من توانستهام پس از ساليان سال درس:
<چگونه ميتوان انسان بود> آن بزرگوار را در صحنه زندگي و حيطه كاري به منصه ظهور برسانم.
او آمده است با گامهايي خسته، ولي مصمم و پايدار، كه هر نگاهش پر از رمز و راز و پر از گفتنيهاي ناگفته و آكنده از درسهايي به پهناي آسمان و دشت و تاريخ، تا دسترنج عمر و ايثار و جوانيهاي خود را دوباره ببيند و باز هم با آنها، حديث دوبارهاي از عشق و وفا را سر دهد.
او آمده است كه ما به خود آييم و بدانيم، كه آنهايي كه بر اسب مراد سوارند و فقط خود و غرور كاذب خود را ميبينند و احترام به پيشكسوتان هميشه جاويد را به بوته فراموشي سپردهاند، به پشيزي نميارزند.
آري، بالاخره او آمده است كه ما بدانيم و به خاطر بسپاريم، كه اگر امروز من مباركي مباركي شدهام، در سايه افشاندن سخاوتمندانه بذر عمر معلّمان، مسير پيشرفت و رويش و شكفتن را تجربه و طي نموده و دوره خودباوري و خوداتكايي را در پشت نيمكت كلاس اينچنين استادان بزرگواري گذرانيدهام، كه امروز ديگر در صحنه كاري و يا در صحنه زندگي نيستند، ولي در لوح خاطر تمامي عاشقان و آزادانديشان منزلت والاي آنان هميشه زنده و جاودانه است.
لحظات،لحظات دلانگيزي است، ايدون باد لحظات مقدس و خاطرهانگيز در بهاران زودگذر زندگيمان!
سال: 1345
شهرستان: سلماس
نام دبستان: پيام يار
مدير دبستان: جناب آقاي خسرو اميني
معاون دبستان: زندهياد عباسي
كلاس: اوّل ابتدايي
نام دانشآموز پايه اوّل ابتدايي: احمد مباركي
و نام معلّم پرافتخار و پرآوازه پايه اوّل ابتدايي:
جناب آقاي حاج محمّد قاسمي مغانجوقي
هنوز عاشقم
هنوز عاشقم آن مهربان يكتا را
كسي كه ياد به من داده بود الفبا را
كسي كه ساخت مرا آشنا به واژهي آب
سپرده بود به دستم كليد دريا را
كسي كه قلب وي از آسمان سخيتر بود
چو مينواخت به باراني از صدا، ما را
هميشه در وسط ذهن كودكانه من
نشسته بود به پاسخ سؤال دنيا را
كسي كه بر سر ميزش هميشه گلدان بود
كسي كه دوست نميداشت غيرگلها را
كسي كه بار نخستين به دست من بنهاد
به باغ كاغذي عشق، دست <سارا> را
دنيايي از صفا و عشق بود و ميروياند
حضور دائم او، لحظههاي زيبا را
هنوز معلّم من است و در خيالم باقي است
گذشت زمان فرو نريخت اين بناي رويا را
ببين كه چگونه خيره شدست به شيار چهره من
بزرگ معلّمي كه توصيه ميكرد خط خوانا را؟...
خوشا صفاي مي هفت سالگي، اي دل
هنوز تشنهام آن جرعهي گوارا را
احمد مباركي - آموزگار پايه اول ابتدايي مدارس سلماس
منابع:
اصل شعر(هنوز عاشقم)، با عنوان (باغ كاغذي) از آقاي بهمن صالحي است، كه با اندك تغييراتي در اين مقاله مورد استفاده قرار گرفته است.
اینجانب احمد مبارکی ، آمـوزگار پـایه اوّل مـدارس سلماس ، با تجـربـه ی سـرگـروهی آمــوزشی استان آذربایجان غربی ، و 40سال سابقه ی تدریس در پایه ی اوّل ابتدایی و زندگی خاطره انگیز در کنار نوگلان زیبای تعلیم و تربیت ، مدیریت این سایت عـلمـی آموزشی را برعهده داشته و در پی آنم که با اطلاع رسانی و ارائه ی مقالات ، تجربیات و مسائل خاص پایه ی حـساس و سرنوشت ساز اوّل ابتدایی طرحی نو در اندازم و در راه اعـتلای بیش از پیش اهـداف آمـوزشی ایـن پـایه و همچنین دوره ی ابتدایی ، گامهای مثمر ثمر و شایان توجهی بردارم .