احمد مبارکی

توجه : این جملات تا پایان ( درس در بازار _ ّ ) ، طراحی گردیده است .

 

برادرم با اَسب آمد .

امین در دست نان دارد .

او به من توت داد .

بابا از سینی اَنار برمی دارد .

مداد تراش ستاره شیرنشان بود .

امروز باران نم نم می بارد .

در این سبد سیب اَست .

کریم تاب را با دست بست .

مادرم شادی را بوسید .

پروانه با سوزن دامن می دوزد .

منیژه ستاره ای را در آسمان دید .

امروز مادربزرگ از مسافرت می آید .

ژاله آش رشته را دوست دارد .

این نمکدان نمک ندارد .

سام و امین با هم ورزش می کنند .

نانوا نان را در تنور می پزد .

آزاده برای خروس دانه می آورد.

پدر بزرگ آزاده در گرگان زندگی می کند .

امروز آسمان آفتابی نیست .

کشاورز در شالیزار برنج می کارد .

پدر جواد چوپان است .

بـزّاز با بنـّا دوست بود .

آدم برفی نرگس ، دیدنی است .

بلبل به گل سلام کرد .

پدر بزرگ هر روز نماز می خواند .

ورزش بدن را سالم نگه می دارد .

جلیل قبل از خواب کتاب می خواند .

ژاله به گل پژمرده آب داد .

کبوتر در آسمان پرواز می کند .

مریم اُتاق را جارو می کند .

مهتاب خواهر سارا  است .

گنجشک دانه می خورد .

مادرم از بازار پارچه خرید .

اُردک در آب شنا می کند .

خانه ی خرگوش زیر درخت بود .

من آب چشمه را دوست دارم .

نجـّار در ، پنجره و میز می سازد .

گل پژمرده ، زیبایی ندارد .

پرچم ایران سه رنگ دارد .

من خدای مهربان را دوست دارم .

امروز از دندان مریم خون آمد .

دانش آموزان آموزگار خود را دوست دارند .

امید دوست دارد داور باشد .

ایران ما آباد و سرسبز است .

شالیزار زیبا و دیدنی است .

ماهی در دریا زندگی می کند .

 گوسفندان چوپان در چراگاه می چرند .

فرزانه و فرشته همیشه به گل ها آب می دهند .

امیر برای خروس خود دانه می ریزد.

چادر نماز من قشنگ است .

مجید هر روز با آب دست خود را می شوید .

کشور ایران زیبا است .

جیر جیرک پرواز را دوست دارد .

بابا برای مادرم یک چادر خرید .

این ماشین آژیر ندارد .

برادرم اَسب سواری می کند .

منیژه در آبادان سارا را دید .

سرباز با اَمیر دوست بود .

شادی با خواهرم به خانه آمد .

گرما یخ را آب کرد .

بلبل لانه دارد .

بابا در مسجد نماز می خواند .

این گل پژمرده نیست .

در این سینی پنج اِستکان اَست .

خرگوش در لانه زندگی می کند .

رنگ مسواک سارا آبی اَست .

نانوا به برادرم سلام کرد .

مادرم جارو را به ژاله داد .

به به ، بوی کباب می آید .

داور سوت بازی را زد .

امام خمینی به ما درس بیداری داد .

خواهرم منیژه به من درس یاد داد .

منیژه خواهر کریم اَست .

آموزگار چوپان را به ما نشان داد .

سرباز دشمن را زد .

من سیب شیرین را به اَمین دادم .

بابا برای من یک میز خرید .

قرآن به ما درس زندگی می دهد .

کبوتر و بلبل در آسمان پرواز می کنند .

اَکبر در جنگل یک خرس دید .

چوپان به ما آب چشمه داد .

خورشید زمین را روشن می کند . 

برادر آموزگار پلیس اَست .

رنگ جوراب نرگس سبز بود .

مبارکی دانش آموزان را دوست دارد .

خواهر مجید آموزگار اَست .

آهو با فیل دوست نیست .

گربه دشمن موش اَست .

پدر بزرگ من یک گاو دارد .

این سماور آب ندارد .

سارا به نمکدان نمک می ریزد .

سام در شب تاریک ، فانوس را روشن می کند .

ایران ما آباد و سرسبز اَست .

آموزگار خواندن قرآن را به ما یاد داد .

( نوگلان ایران اسلامی کوشا باشید – احمد مبارکی )